شاید موضوع چندان مهمی نباشه اما میخوام نظرتونو راجع به چگونگی شروع قسمت سوم هابیت بدونم چون طبق عادت جکسون فیلماشو با شرح یه قضیه در گذشته داستان شروع میکنه تا به موضوع اصلی برسه مثل نبرد گاندالف و بالروگ در ابتدای دو برج یا سرگذشت اسمیگل در ابتدای بازگشت پادشاه ودر اخر ملاقات گاندالف و تورین در بری در ابتدای ویرانه اسماگ فک میکنید قسمت سوم چطور شروع بشه؟
چگونگی شروع «هابیت: نبرد پنج سپاه» ؟ [خطر لو رفتن داستان]
من فک کنم این قسمت با سارومان شروع میکنه و از نقشه های شومش میگه.
به احتمال زیاد گذشته اسماگو نشون می ده
به نظرم با سائرون و چی شد که دو باره قدرت گرفت و سارومان باهاش متحد شد شروع میشه
من فکر میکنم چگونگی دزدیده شدن حلقه دوارف ها توسط سایرون را نشان بده و چگونگی از قبر در آمدن 9 سوار سیاه!
من فکر می کنم از گندالف شروع می کنه و حالا اینکه چطوری می خواد فرار کنه هر چند اینو خیلی بعید می دونم! یه فکر دیگه هم دارم ،ممکنه از خاطرات تورین شروع بشه چرا که در قسمت سوم ممکنه یه مقدار تماشاگر ها کمی از شخصیت تورین متعجب بشند! اینکه چقدر اره بور براش مهمه.
به نظرم با یه چیزی راجع به سایرون ویا اتفاقات دول کولدور شروع بشه!
یه متنی هس که مربوط به ایده های هابیتی خودمه (که امیدوارم یک روز بتونم تبدیلشون کنم به انیمیشن دوبعدی)، حدس میزنم اینطور شروع شه:
بیلبو از خواب پا میشود، دوربین در سوراخ هابیتی اش در جستجوی بیلبو هست. هابیت وارد کادر میشود و خمیازه میکشد -دیزالو به آشپزخانه- چایی دم کرده و سوت میکشد. بیلبو چای به دست )با لیوان هابیتی اش( به لب پنجره ی گرد و دایره وارش میرود. غروب زیبای شایر با صدای جیغ و فریاد در نظرش به هم میریزد. شعله ای بزرگ و نورانی را در گرگ و میش تپه های آن طرف آب، در افق شایر که با ابرهای بنفش و نارنجی آسمان گره خورده اند، میبیند که زمین را روشن میکند. می لرزد. ناگهان اژدهایی یغماگر از پشت تپه ها به شکل سایه ای بالا می آید، ابرها را می شکافد و با چرخی در آسمان بال هایش را باز میکند که طول هر کدامشان دست کم از پل برندی واین تا فاردینگ شرقی ادامه دارند. اژدها بصورت واضح نشان داده نمیشود بلکه بصورتی ابری سیاه در آسمان است. شعله هایش را روانه ی خانه های کوچک هابیتی میکند. هابیتها میسوزند و در مه ای که با آتش اژدها بوجود آمده گم می شوند. اژدها سرش را خم میکند و از میان مه و ابر جلوی بیلبو ظاهر میشود، دهانش را باز میکند که خانه اش را بخورد که بیلبو از خواب میپرد! شب است و روی سنگ های سرد و تاریک اره بور همگی جز تورین آرام خوابیده اند. تورین دست به سینه کنار آبشاری که از دل کوه بیرون میزند محکم ایستاده و در تاریکی به نا کجا آبادی در دور دست خیره شده. به آرامی آوازی به زبان دورفی میخواند که دورفهای باستان برای گوهر آرکن، قلب کوه، میخواندند.
يكي از احتمالاتي كه من ميدم اينه كه از شهر درياچه يا ديل قبل از حمله ي اسماگ شروع بشه چون قراره كه اسماگ به شهر درياچه حمله كنه
با اون جریان خواب دیدن بیلبو خیلی موافقم.چون چند دفعه توی کتاب هم چنین صحنه ای توصیف شده بود.اما بازم بستگی داره که پیتر چطور میخواد نکات ابهام آمیز فیلم های قبلی رو توی این قسمت روشن کنه و شاید بخواد با یه فلش بک و نریشِن (چیزی شبیه پیش درآمد فیلم های لوتر 1 و 3) قصه اش رو تعریف کنه. بخصوص ماجرای مرموز نزگول ها که واقعا مهمه برام بدونم اینهمه تاکید بر اونها درنهایت قراره چجوری به قصه ی هابیت ربط پیدا بکنه...
شاید شروع فیلم با نشان دادن صحنه ای باشه که بیلبو آرکنستون رو برمیداره چون تو فیلم قبلی اینرو نشون نداد
شروع فیلم به احتمال زیاد با حمله اسماگ به شهر دریاچه هستش و این برای بعضی بیننده ها یکم نامفهومه پس برای مقدمه باید چیزی نشون بدن که حمله اسماگ به شهر دریاچه بی دلیل جلوه نکنه ! مثلا یجور یادآوری که میتونه داستانش در مورد شهر دریاچه باشه..
ولی ای کاش با سائرون شروع کنه و کلا داستانشو به طور خلاصه بیان کنه مثل شرح حال گالم که تو بازگشت شاه بود.
نمی دونم شاید با صحنه ی حمله ی اسماگ به شهر دریاچه....